خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان آرتیست از مریم عباسقلی

دانلود رمان آرتیست از مریم عباسقلی

دانلود رمان آرتیست از مریم عباسقلی

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان آرتیست را آماده کردیم.برای دانلود رمان آرتیست از مریم عباسقلی در ادامه مطلب همراه ما باشید.

خلاصه رمان آرتیست

آذردخت، دختر کوچک آقاابراهیمِ صافکار، در رشته‌ی تئاتر تحصیل می‌کنه. ماجرا از جایی شروع می‌شه که آذر و مِهدی به عقد هم درمیان. زندگی پر فراز و نشیبی در دوران عقد دارن. مشکلاتی که با وجود دو خونواده‌ی سنتی براشون به وجود میاد و… اما موضوع به این‌جا ختم نمی‌شه. بازیگر مطرح و معروف سینما، به نام یونا جــم، تک پسر امیرخسرو جــم، کارگردان موفق، برای یک‌ دوره اجرای افتخاری تئاتر به دانشکده‌‌ای که آذردخت مشغول تحصیل هست می‌ره و…..

بخشی از پارت اول رمان آرتیست

کت آبی‌نفتی‌اش را همان‌طور که آویزان روی چوب لباسی بود، مقابل تنش گرفت و در آیینه به خودش نگاه کرد.
این رنگ به پوست سفید و چشم‌های دورنگش می‌آمد.
رنگ آبی که می‌پوشید‌ آبیِ چشم‌ راستش بیش‌تر خودنمایی می‌کرد و سبز چشم چپش اما نه. انگار فقط وحشی‌تر می‌شد.
صدایش را بالا برد.
– مامان، ساناز، آبی نفتیِ که برای عروسیِ پسرِ خاله اعظم پوشیده بودم خوبه؟
زهراخانم صدایش را بالا برد.
– وای خدا منو مرگ بده از دست این دختر، آخه مگه عروسیه؟ نه بگرد یه سارافونی چیزی پیدا کن.
چشم‌هایش را در کاسه چرخاند و کت را روی تختش انداخت و بیرون رفت.
زهرا خانم و ساناز، متوجه حضورش نشدند و ساناز یک‌ریز با صدای آرام حرف می‌زد.
– مامان، فرق داشت، به‌خدا قضیه‌ی من و حسین با آذر و مِهدی فرق داشت.
آذر از سرِ لج می‌خواد جواب مثبت بده.
زهرا خانم ملاقه را در قابلمه‌ی آش ویارانه‌ی ساناز چرخاند و پشت چشم برایش نازک کرد.
– واه مادر، چرا همچین می‌گی؟
خانواده‌ی دیده و شناخته نیستن که هستن، مِهدی پنج ساله تمومه، نمی‌خوادش، که می‌خوادش.
دستشون به دهنشون نمی‌رسه که می‌رسه، پسره سربازی نرفته و کار و بار نداره، که الحمدلله همه کاراش رو حساب کتابه، دیگه تو چی می‌گی؟
ساناز یک پایاش را بر زمین کوبید.
– به‌خدا آذر مِهدی رو دوست نداره، مامان هنوز متوجه نشدی؟
این همیشه نمی‌گفت طرفِ من نباید زیر فوق لیسانس باشه؟
چی‌شد که به مِهدیِ دیپلم فنی رضایت داده؟
– نه به درس خوندن نیست، آذر داره عقل می‌کنه دورت بگردم، آقایی مِهدی رو دیده.
دکترا داشته باشه و آدم نباشه خوبه؟
– مامان آذر داره بچگی می‌کنه.
از پشت‌سرش درحالی که می‌خندید گفت:
– من بیست و سه سالمه، تویی که هجده سالگی زن حسین شدی نباید این حرف رو بزنی آبجی بزرگه.

لینک دانلود

رمان آرتیست بصورت انلاین می باشد.برای خواندن و دانلود رمان آرتیست از مریم عباسقلی در کانال نویسنده عضو شوید.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 1 = 9