اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان کابوس تلخ من

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان کابوس تلخ من

دانلود رمان کابوس تلخ من

دانلود رمان کابوس تلخ من

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان کابوس تلخ من را برای شما عزیز آماده کردیم.برای دانلود رمان کابوس تلخ من به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان کابوس تلخ من

دانلود رمان کابوس تلخ من

نویسنده : تانی و نور

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAEPCvnTNjS479Fkplw

بخشی از پارت اول رمان کابوس تلخ من برای معرفی:

+اه نکن دیگه ارشا…

ارشاـ چی کار نکنممممم…

+میزنمتااا…

ارشا ـ بزن جوجههه…

+سحر بیا اینو جمع کن اههههه…

سمیرا ـ خیلی رو مخ شدی ها ارشا…

+بلند شیددد ، بریم برقصیم…

سمیرا ـ وای خدا جونم اره بریم….

سحر ـ بریم .

سهیلا ـ بریم …

اومدم بلند شم ننم زنگید…

+بله…

ـ مگه نگفتم نرو پارتی…

+مامان جان ول کن جان من…

ـ الان که گفتم داداشت بیاد میفهمی…

+هیچ کاری نمیتونع بکنه ، بای…

ـ ایشالا نفله شی بچههههه…

تلفن رو قطع کردم…

رفتیم اون وسط با اهنگ رقصیدیم…

پنج شیش تا اهنگ رقصیدیم رفتیم نشستیم…

سمیرا ـ راستی طنین…

+جونم…

سمیرا ـ لباست خیلی بهت میاد…

+مرسی عشقمممم…

سحر ـ وای بریممممم…

+ وا چرا؟

سحر ـ خسته شدممممم…

+باش بریم…

سهیلا ـ چرا همش حرف اینو گوش میکنی؟.

توجه ایی به حرفش نکردم به سمت امیر علی رفتم…

+امیرعلی من رفتم بای بای…

امیر علی ـ کجا میری بمون دیگهههه

+خسته شدیممممم…

امیر علی ـ باش ، برو خدافظظظظظ…

+خدافظظظظظ…

امیر علی یکی از بچه های دانشگاه بود و فعلا هم رل بنده ، ولی بعضی وقتا میره رو مخ بنده…

به بیرون رسیدم تلفنم زنگ خورد داداشم بود…

+بله داداش…

ـ کجایی طنین؟

+ با دوستام اومدم بیرون داداش …

ـ بخدا اندفعه رو به بابا میگم…

+داداش ؟

ـ مرض بیا خونه…

و قطع کرد …

عصبی گوشیم رو اون ور انداختم…

از صداش فکر کنم شکست…

پسره ای عوضی…

دارم برات ..

سهیلا ـ باز چی میگه ؟

+حرف مفت …

بچه ها خودشون ماشین داشتن…

رفتم بوسشون کردم گفتم:

+تا دیر نشده من برم ، خدافظ…

بچه ها ـ برو خدافظ…

پریدم تو ماشین …

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید