آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد، آزادی خود ماه است كه او را پایبند می كند.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان هم آغوش گناه

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان هم آغوش گناه

دانلود رمان هم آغوش گناه

دانلود رمان هم آغوش گناه

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان هم آغوش گناه را آماده کردیم.برای دانلود رمان هم آغوش گناه به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان هم آغوش گناه

دانلود رمان هم آغوش گناه

نویسنده : مارال : ع ز

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAEBh_BqbPU8QRnQMKg

 

بخشی از پارت اول رمان هم آغوش گناه برای معرفی :

تبسم

توى آغوش هم غوطه ور بوديم و همراه شمع روشن توى اتاق داشتم توى تبـــ آغوشش ذوب مى شدم.

دستش همه جاى بدنم رو لمس مى كرد و توسطش احاطه شده بودم.

حس شيرينى بود سراسر لذت.

عشقم و قلبم رو بهش هديه كردم.

همه چيم رو به پاش ريختم!

داشتم از خواستن زياديش مى سوختم.

روى تخت غلت خورديم.
خيره ى چشم هام شد.

صورتش توى نور شمع زيادى جذاب و خواستنى مى شد.

بهش لبخندى زد.
مى گفت عاشق اين لبخند هاى دندون نماى منه.
صورتش رو آورد جلو و در گوشم نجوا كرد:

-خوبى؟!
خجالت و رو دربايستى رو كنار گذاشتم.

-هميشه دلم مى خواست كه توى همچين محيطى در كنار كسى كه سلطان قلبمه همراه نور شمع انقدر رمانتيكـ پا به دنياى زنانگى بذارم.
آيهان ديوونتم.

-عروسكم!

هرم نفس هاى داغش منو به آتش كشيد.

-آيهان؟!

-جانم؟!

-مى ترسم!

-نترس بخواب مثل كوه پشتتم.

با احساس درد زيادى پلک هام رو روی هم فشردم و آروم لای پلک هام رو باز کردم.

نور خورشید از لابه لای پرده ی توری کرم رنگ اتاق دست و صورتم رو به نوازش مى گرفت.

نفس عمیقی کشیدم كه دستی که دور شکمم تنیده شد لبخند رو لبام نشوند.

بوسه اى روى شونه ام زد كه گفتم:

-صبح بخير!

-صبح بخير!

-دستت رو بردار برم دستشويى!

دستش از دور شكمم باز شد.

ملافه رو دورم پيچيدم و نگاهم به رو تختى خونى روى تخت افتاد.

كمى ترس تو دلم نشست!

آيهان رد نگاهم رو دنبال كرد و پوزخندى زد:

-پشيمونى؟!

دستی داخل موهام کشیدم و نه ضعیفی گفتم.

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 5.00 ( 2 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید