هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان مینیاتور

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان مینیاتور

دانلود رمان مینیاتور

دانلود رمان مینیاتور

در ایت مطلب از تک رمان ، رمان مینیاتور را برای شما کاربران آماده کردیم.برای دانلود رمان مینیاتور به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

دانلود رمان مینیاتور

دانلود رمان مینیاتور

نویسنده : زهرا دلگرمی

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/zahradelgarmee

 

بخشی از پارت اول رمان مینیاتور برای معرفی :

در حالی که نفس نفس می زد با قدم هایی

شتاب زده فقط می دوید بی آنکه به عقب

برگردد .

اگر گیر او می افتاد کارش تمام بود . هر چه

تا الان رشته کرده بود دود می شد و به هوا

می رفت . حاضر بود بمیرد اما یکبار دیگر

پایش را در آن خراب شده ی لعنتی نگذارد .

سراسیمه از روی جوب آب پرید و به

سمت یکی از کوچه های باریک و بی نام و نشان

جنوب شهر پیچید .

صدای کشیده شدن کف کتانی های کهنه

اش روی آسفالت کوچه در سرش کش می آمد .

آنجا را نمی شناخت . انقدر برایش غریبه

بود که وقتی به یک دو راهی رسید با تردید

به سمت چپ پا تند کرد .

هنوز سی قدم نرفته با دیدن ته کوچه ی بن

بست حس کرد دنیا روی سرش خراب می شود .
صدای نفس های ترسیده اش سکون

ترسناک کوچه را به هم می زد . مردمک

های گشاده شده اش به عقب چرخید و لاله

ی گوشش با صدایی که از پشت نزدیک می شد

تکان خورد .

نور ضعیف تیر چراغ برق همه جا را در هاله

ای از روشنایی فرو برده بود . اب دهان

خشکیده اش را به زحمت فرو داد . صدای

قدم ها نزدیک و نزدیک تر می شد . قلبش

آنقدر تند می زد که هر آن ممکن بود از

قفسه ی سینه اش بیرون بزند !

با خودش تصور کرد از ابتدای کوچه تا انتها سی قدم فاصله دارند

. سی قدم برای گریز از کسی که اطمینان

داشت دست از سرش بر نخواهد داشت .

با دیدن او که از سرعت قدم هایش کم کرد و

ایستاد بی اراده قدمی به عقب برداشت .

ـ بلاخره گیر افتادی !

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 5.00 ( 2 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. سلاام .من خوشحالم که عضو شدم و امید وارم برای دانلود به مشکل نخوریم چون من پی دی اف می توانم دانلود کنم مرسی

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید