در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان این مرد کابوس من است

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان این مرد کابوس من است

دانلود رمان این مرد کابوس من است

دانلود رمان این مرد کابوس من است

در این مطلب از تک رمان ، رمان این مرد کابوس من است را آماده کردیم.برای دانلود رمان این مرد کابوس من است به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان این مرد کابوس من است

دانلود رمان این مرد کابوس من است

نویسنده : نیلوفر نام آور

ژانر : رمان عاشقانه ، رمان اجتماعی ، رمان خشن

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنذه و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/KAAABBOOS

 

بخشی از پات اول رمان این مرد کابوس من است برای معرفی :

وی پارک، روبه روی مدرسه سرگردون ایستاده بودم .
استرس و ترس داشت دیوونه ام می‌کرد، به ساعتم نگاه کردم، دوازده و بیست دقیقه، دوباره چشم چرخوندم تا شاید بتونم ببینمش.

ولی خب، آخه من هنوز چهرش رو هم ندیدم، چطور باید پیداش کنم!
دیگه داشتم از اومدنش نا امید می‌شدم، که صدایی از پشت سرم شنیدم، برگشتم و محو چشمای رنگ جنگلش شدم …

_ دلارام؟
-بله، خودم هستم، و شما هم پرهام هستین درسته؟

پسر مقابلم خنده ی بلندی کرد و گفت :

– نه، پس روحش هستم .

مسخ چهره‌ی زیباش شده بودم، اصلا فکر نمی‌کردم که به این زیبایی باشه !
قد بلندبود و هیکل نسبتا خوبی داشت، باپوست سفید و موهای بور، چشم های کشیده و به رنگ جنگلش با مژه های پر و تاب خورده اش من و مسخ خودش کرده بود .

دستش و به سمتم دراز کرد، چشم از چهرش گرفتم و به دست هاش خیره شدم، دو دل بودم که باهاش دست بدم؛ چند ثانیه خیره به دست های استخوانی و مردونه اش بودم .
مردد، دستم و دراز کردم سمتش که گرمای دستش باعث لرز خفیفی تو وجودم شد .

من تا به حال ، با هیچ پسری هم کلام نبودم .
خانواده سنتی ای دارم، خودم هم اهل دوست شدن با پسر ها نبودم .
سرم به درس هام بود، تا اینکه بابا برام یه گوشی خرید، و اون گوشی شد تمام اوقات فراغتم.
به تازگی با شیدا و ماهک دوست شده بودم .

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 5.00 ( 3 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید