انجمن رمان نویسی



خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان سیگار سناتور از بهار سلطانی

دانلود رمان سیگار سناتور از بهار سلطانی

دانلود رمان سیگار سناتور از بهار سلطانی

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان سیگار سناتور را آماده کردیم.برای دانلود رمان سیگار سناتور از بهار سلطانی در ادامه مطلب همراه ما باشید.

خلاصه رمان سیگار سناتور

من فرهاد صوفی بعداز دوسال و بردن بزرگترین مسابقه رالی ترکیه، به خونه برگشتم. هنوز لباسهای مسابقمو درنیاورده بودم که گفتن باید رخت دامادی به تن کنی!! تا از بی آبرو شدن عروسی که قرار بود عروس برادرش بشه جلوگیری کنم!!
چون فرزین درست قبل از خواندن خطبه بطرز_مشکوکی_ناپدید میشه و دختر حاج فتاح رو سرسفره بی_داماد میگذاره و اگر حاج فتاحی که یک روستا به سرش قسم میخورند بفهمد حمام خون راه می افته!!

بخشی از پارت اول رمان سیگار سناتور

حوالی روستای خان بالا_سال1396

“فرهاد”

_ بشین سرجات…آروم بگیر دختر!

_ من زن یه آدم حسابی شدم، نه یه مرد عقده ای تازه از راه رسیده…به نظرم راهمونو همی حالا جدا کنیم بهتره.

_ داری کفری ام می کنی!

داد زدم:
_ گفتم برو تو ماشین!!

آرام گرفت و نومیدانه به سمت ماشین مسابقه ای بوگاتی ام رفت.دامن لباس عروس پف دارش را به سختی جمع کرد که توی گِل و لای کنار جاده ننشیند. چراغ ماشین روشن و نور بالایش، تمام کوهستان را روشن کرده بود.

از پنجره ماشین، سرش را بیرون کشید و بی پروا ، صدایش را بالا برد:
_ اسمت چی بود؟ باید این دو روزه چی صدات کنم شوهر؟؟

عجب پررویی بود! من باید شاکی باشم! این منم که از راه نرسیده این عروس پررو را اندختن بغلم…

نفسی گرفتم و ته مانده سیگارم را زیر پایم له کردم.
_ اسمم فرهاده…تو رو نمی دونم چی صدام کنی…فرهاد همون فرهاده؛ ولی خودمو می دونم چی تو رو صدا کنم.

خنده مضحکی کردم. زبان این دختر تازه رسیده را باید می بریدم.
_ توئم ” میمون منی” قشنگه نه!

از حرص جیغی کشید که توی کوهستان پژواک شد و تمام آنجا را در برگرفت.
به او پشت کرده و به کاپوت ماشین زرد قناری ام تکیه دادم. همین امروز صبح از ترکیه به ایران رسیدم و بعد از چند ساعت این دختر را به عقدم درآوردند. آنقدر یهویی و ضربتی بود که حتی اسمش را نمی دانستم…شقیقه هایم را با دو دستم فشار دادم که صدای مادر و بقیه را به خاطر بیاورم؛ وقتی اسمش را بانگ می کردند، نه! بی فایده بود… همان میمون من، برازنده اش بود.

ولوم صدایش را بازهم بالا برد تا به من برسد:
_ تو و فرزین درسته که دوقلو هستین؛ ولی هیچ شباهت اخلاقی بهم ندارین…

لینک دانلود

رمان سیگار سناتور در کانال نویسنده در حال تایپ می باشد. برای خواندن و دانلود رمان سیگار سناتور از بهار سلطانی در کانال نویسنده عضو شوید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + = 14