به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان رهایی از هوس

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان رهایی از هوس

دانلود رمان رهایی از هوس

دانلود رمان رهایی از هوس

در این مطلب از تک رمان ، رمان رهایی از هوس را برای شما کاربران عزیز آماده کردیم.برای دریافت رمان رهایی از هوس به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان رهایی از هوس

دانلود رمان رهایی از هوس

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAEPLTqGfFvk6__LSHw

 

بخشی از پارت اول رمان رهایی از هوس برای معرفی:

کلافه درون اتاقش قدم میزد.. حالش از این زندگی اجباری اش بهم میخورد.
از این کار اجباری نفرت داشت.

از این همه ارقام و حساب بدش میامد.
با اعصابی داغون به سمت پنجره ی شیشه ای بزرگ دفترش رفت…

مارلبارویی از جیبش بیرون کشید و گوشه لبش گذاشت و روشنش کرد

با صدای در پوفی از کلافگی کشید و بفرماییدی گفت.
با دیدن قامت دوست صمیمی اش لبخند کم جونی گوشه لبش نقش بست.

دوستی که از بچگی با او همراه بود…
کسی که هيچوقت اورا تنها نگذاشته بود…
شاید تو این زندگی نکبتی اش فقط مانی را داشت…فقط مانی بود که خود واقعی آراز را میشناخت…

تنها او بود که ميدانست درونش چه چیز هایی وجود دارد..
تنها او میدانست که رو به رویش آراز واقعی قرار نگرفته…

کام عمیقی از سیگارش گرفت تا کمی دردش تسکین پیدا کند…

مانی با دیدن مارلباروای که گوشه لب برادرش جا خشک کرده بود اخمی کرد و به حرف آمد: لعنتی اون مارلبارو برات سمه…نباید بکشی چرا متوجه نمیشی؟!

کسی چه میدانست تنها راه آرام شدنش همین سیگار است..!!
تنها درمان دردش سیگارش است..!!

لبخند کمرنگی از این نگرانی رفیقش زد: نگران من نباش…حواسم به خودم هست…بذار کمی آروم شم…میدونی که فقط این ماربارو دردامو تسکین میده!

مانی نمیدانست چه بگوید…
خیلی خوب آراز را میشناخت…
میدانست چقدر سختی کشیده..
میدانست که او از یک کودک شاد به یک تکه یخ تبدیل شده….
میدانست تمام زندگی اش اجبار است…
ترجیح داد سکوت کند…

آراز پک عمیقی به سیگارش زد و با دیدن سکوت مانی به حرف آمد: اتفاقی افتاده؟ کاری با من داشتی؟

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 3.80 ( 5 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید