عشق، فراموش كردن خود در وجود كسی است كه همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان راز مروارید

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان راز مروارید

دانلود رمان راز مروارید

دانلود رمان راز مروارید

در این مطلب از تک رمان ، رمان راز مروارید را برای شما کاربران عزیز آماده کردیم.برای دریافت رمان راز مروارید به ادامه مطال مراجعه نمایید.

دانلود رمان راز مروارید

دانلود رمان راز مروارید

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت انلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAEATfkrK38IGj-DaMg

 

بخشی از پارت اول رمان راز مروارید برای معرفی :

بسم الله الرحمن الرحیم
شوکا بلوزشلوار خردلی رنگی پوشیده وموهای سیاهش را که بلندی آن تا روی شانه ها می رسید ، با “کلیپس ” بالای سرش جمع کرده بود. با صورتی گرد و چشمانی سیاه و بادامی شبیه دختران آسیای دور ( ژاپن چین وکره ) دیده می شد البته با این تفاوت که بالای پلکش مانند آنها پف نداشت چهره ای ملوس ودوست داشتنی .
در حال کشیدن جارو برقی، ترانه ای را هم با صدای دلنشینش می خواند :

بعد تو هوای هر روز من غریبی حال پاییزو داره
بعد تو محاله بارون یه ریز تموم شب تو اتاقم نباره
گریه ی هر شب من بی تو دیوونگیست
باشه بد کردم اما حقم این زندگی نیست
گریه ی هر شب من بی تو دیوونگیست
باشه بد کردم اما حقم این زندگی نیست
شوکا طبقه بالای خانه ی مروارید، با مادرو برادر خواهرش زندگی می کردند. تنها کسی که در دنیا برایشان مانده بود همان خاله مهربان مادرش بود که به خاطر ماه گرفتگی وسیع صورتش مروارید سرخ لقب گرفته بود.

هروقت خاله دچار کسالت می شد، خواهرزاده وبچه ها مخصوصا شوکا به کمک می آمدند.
پس از یک دوره نسبتا طولانی “لیزرتراپی “، درد صورت مروارید ساکت شده بود ولی شوکا اجازه نمی داد خاله جانش کاری بکند .

جارو کشیدن دوتا اتاق تو در تو که جمعا سی متر می شد، خیلی کاری نداشت . شوکا
گوشه گیر جاروبرقی را زده وکناره های مبل وصندلی های پوست پیازی رنگ را هم تمیز نمود.
نگاهی به قفسه بزرگ کتاب انداخت .تمام طبقات مملو از کتاب بود. رمانهای روسی از تولستوی، تورگنیف، داستایوفسکی، شولوخف، در طبقه بالای قفسه بودند .

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 4.00 ( 4 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید