گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان دلمو دزدیدی
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان دلمو دزدیدی

دانلود رمان دلمو دزدیدی

دانلود رمان دلمو دزدیدی

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان دلمو دزدیدی را برای شما کاربران عزیز آماده کردیم.برای دریافت این رمان به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان دلمو دزدیدی

دانلود رمان دلمو دزدیدی

ژانر  : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/alooo_doctor

بخشی از پارت اول :

نيلو

صدای کر کننده ی آهنگ مبارك باد خواننده اى كه

وسط سالن فرياد ميزد ، پرده ی گوشمو پاره كرده بود.

نميدونم اين جمعيت وسط سالن براى چى بدون

عروس انقدر شادى ميكردند و بالا و پايين ميپريدند؟!

وسط سالن عروسی همه بودند به جز عروس!!!!…

معلوم نبود کجا پنهون شده!….

خاله ام (مادر عروس) در حاليكه نگرونى تو صورتش

بيداد ميكرد به سمتم اومد و گفت :خاله تو این

دختره ى ورپریده رو پيداش نكردى؟!

__ نه خاله هنوز هم دارم دنبالش می گردم!….

__خدایا معلوم نیست کجا گم و گور شده؟!….آبروی

من و باباشو یه وقت نبره؟!

__ اى بابا!!…خاله چرا انقدر نفوس بد ميزنى؟!

دیوونه که نیست!

دستاشو به حالت دعا به سمت آسمون دراز كرد و

گفت: خدایا امروز این دختر بی آبرومون نکنه.

__ نترس خاله !برو بگرد به کسى هم نگو منم

می گردم!

با نگرانى سری تکون داد و از هم جدا شديم .به سمت

راه پله ها رفتم و بهش نگاه كردم .از اينجا انگار در

پشت بوم باز بود .

فورى به حالت دو از پله ها بالا رفتم و شيدا رو ديدم

که با لباس عروس لبه ی پشت بوم نشسته وزانوشو

بغل گرفته بود!…متعجب و با دهن باز نگاهش كردم

و گفتم:شیدا تو اینجا چیکار می کنی دختر؟! همه

در به در دنبالتن!

حرفى نزد!… به منظره ی زیر پاش نگاهى كرد و آه

كشيد.

عصبى صداش كردم : چیشده شیدا؟!

__ نیلو اشتباه کردم!پشيمونم!…نميخوامش!

با عصبانيت به سمتش رفتم و گفتم: پس تو این

دوماه چه غلطى ميكردى؟!حالا ديگه دير شده!بیا

بریم امروز عروسیته!….ديگه وقت واس اين حرفها

نيست !…

و دستشو گرفتم و بلندش كردم اما دستشو از تو

دستم كشيد و گفت: نيلو ولم کن.من اشتباه كردم!…

__ چرا فداتشم؟!

__ نمیدونم دلم راضى نيست!….

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
امتیاز 4.18 ( 28 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید