افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان دریای طوفانی
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان دریای طوفانی

دانلود رمان دریای طوفانی

دانلود رمان دریای طوفانی

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان دریای طوفانی را برای شما کاربران عزیز آماده کردیم.برای دریافت این رمان بهادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان دریای طوفانی,رمان دریای طوفانی

دانلود رمان دریای طوفانی

نویسنده : نیلوفر قنبری

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن این رمان و حمایت از نویسنده در کانال زیر عضو شوید.

https://telegram.me/joinchat/AAAAAEIuNngWNUfCFnXtOQ

 

بخشی از پارت اول :

_دریا؟

برگشتم سمت نگین و با لبخند همیشگیم گفتم:جانم؟

_ممنون بخاطرهمه چی.

لبخندمو پررنگ تر کردم و گفتم:نیازی به تشکر نیست گلم.

_اخه تو چرا انقدر مهربونی!

اروم خندیدم و گفتم:بد اخلاق باشم؟

_اگه بخوای هم نمیتونی بد اخلاق باشی.

خوب منو شناخته بود.درسته من چیزی جز مهربونی و ارامش تو وجودم نداشتم.

خیلیا منو ساده فرض میکردن ولی من خودم همیشه خواستم که مثل همه دورو نباشم.

_چیشد؟دیدی گفتم نمیتونی.

_نگین الان اگه استاد بیاد با من حرف نزن باشه گلم؟اخه نمیتونم جوابتو بدم خودت که میدونی…

_باشه باشه فهمیدم.

من ترم اول دانشگاه بودم و تازه رفته بودم تو ۱۸ سالگی.یه سالم جهشی خوندم تا زود تر به رویام برسم.

رویای یه خانوم دکتر کودکان شدن.

با اومدن استاد دیگه از خیالاتم بیرون کشیده شدم و با دقت به حرف زدن و درس دادناش گوش میدادم و مینوشتم.

هر وقت درس میخوندم انگار میرفتم تو یه عالم دیگه و اصلا متوجه دوروبرم نمیشدم.

_هی هی دریا باتوئم کلاس تموم شده ها.

به خودم اومدم و سرمو بلند کردم و به نگین نگاه کردم.

_باشه ممنون که گفتی.

_یعنی در واقع من اینجا نقش یه ساعت زنگدار رو دارم.

بلند شدم و کتابامو گذاشتم تو کیفم.لپ نگین رو کشیدم و گفتم:نخیر تو عزیز دل منی.

با این که فقط یه هفته بود با نگین دوست بودم ولی میگفت که از بس محبتام خالصه تو همین مدت کم وابستم شده.

_من رو ناموسم غیرت دارم دستتو بده به من تا کسی جرئت نکنه چپ نگاهت کنه.

از طرز حرف زدنش خندیدم و دستشو گرفتم.

_خانوم خودمی.

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
    امتیاز 3.00 ( 3 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
    • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
    • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
    • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

    • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/
    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید