هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان خمار لحظه ها

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان خمار لحظه ها

دانلود رمان خمار لحظه ها

دانلود رمان خمار لحظه ها

در این مطلب از سایت تک رمان ، رمان خمار لحظه ها را اماده کردیم.برای دانلود رمان خمار لحظه ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان خمار لحظه ها

دانلود رمان خمار لحظه ها

نویسنده : طاهره خطائی

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAED-QPInp6PgfxlQ_g

 

بخشی از پارت اول رمان خمار لحظه ها برای معرفی :

سردرد فیجعی به سراغم اومد خسته از کارهای امروز سرم رو روی میز گذاشتم و فکرم به سوی گذشته ها پرواز کرد.پدربزرگم باغبون و سرایدار خونه باغ اقای فرهمند بودمن همیشه تعطیلات تابستون رو پیش بابابزرگ میرفتم و با رهام و رها بچه های دوقلوی آقای دکتر بازی میکردم.تو فامیل و اقوام و اطراف ما هیچ کس به ثروتمندی آقای دکتر نبودو به همین خاطر از بچگی آرزو داشتم که دکتر بشم و مثل اون ماشین آنچنانی و باغی به اون بزرگی داشته باشم چون فکر می کردم دکترا اینهمه پولدارن.

بچه های دکتر فرهمند هم مثل پدرشون دکتر شده بودند .رهام جراح مغز بود و رها هم متخصص زنان و زایمان و دختر کوچیکشون هم از شش سالگی به آمریکا رفته بود.همسر اقای دکتر الیگا خانم همیشه تو کارهای خیریه و مزون های جور واجور شرکت میکرد باوجود اینکه بیست سال بودکه تو ایران زندگی میکرد هنوزم لهجه ی آمریکاییش رو حفظ کرده و خیلی شیرین فارسی صحبت می کردند.یادمه رهام همیشه من وسهراب رو به خونه ی باغیشون دعوت میکردرها هم تو جمعای دوستانه ی ما شرکت میکرد ولی این اواخر فهمیده بودم که به خاطر من همیشه در این جمع شرکت میکرده.

وقتی رها بهم اظهار عشق کرد .از خجالت سرخ شدم و نمیدونستم جوابشو چجوری بدم.آخه من کجا و اون کجا؟..دلمم نمی خواست که بهش بی ادبی کرده باشم با جواب رد فقط در جوابش گفتم که من لیاقت همسری اونو ندارم‌ و جمله ی کبوتر با کبوتر و باز و با باز در مغزم تداعی پیدا کرد .چرا که من نوه ی مش رحمان باغبون خونه باغ پروفسور فرهمند کجا و دختر بزرگه آقای دکتر کجا؟…گروه خونی من اصلا به این خونواده نمیخورد.

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 4.33 ( 3 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید