کیش خوب همانند فوتبال خوب است، حرف نمی زند ، عمل می کند.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان تو دلم آتیشه

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان تو دلم آتیشه

دانلود رمان تو دلم آتیشه

دانلود رمان تو دلم آتیشه

در این مطلب از تک رمام ، دانلود رمان تو دلم آتیشه را برای شما کاربران عزیز اماده کردیم.برای دریافت دانلود رمان تو دلم آتیشه به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان تو دلم آتیشه

دانلود رمان تو دلم آتیشه

نویسنده : زهرا

ژانر : رمان عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن این رمان و حمایت از نویسنده در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/to_delam_atishe

 

بخشی از پارت اول رمان تو دلم آتیشه :

_نفس..
نفس..
هوووووی نفس

درو به شدت باز کردم و گفتم:

_کوفت و نفس چقدر صدا میکنی؟؟
مگه نمیبینی جوابتو نمیدم باز صدا میکنی.

_باش بابا چته نخوریمون.

_خوردنی نیستی.

_زبون دراز

_سامیار کار دارم الکی داری معطلم میکنی.

_باش باباتوهم هی کار دارم کار دارم کارت چیه همش تپیدی تو اون اتاق ها؟

_فضولیش به تو نیومده.

_حالا بعد بهت نشون میدم فضولیش به کی اومده یا نیومده.

_که چی؟

_بسه دیگه چقدر زبون دراز شدی.
این دوستت زنگ زد گفت ۱ساعت دیگه میا دنبالت.

_هععیییی الان میگی.

سامیار یه نگاه به ساعت کرد و گفت:

_ببخشیدا که ۱۰دیقس داری بامن بحث میکینی.

و بدون اینکه جواب سامیارور بدم رفتم داخل اتاق و در رو بستم.
خیلی سریع مانتو و شلوار مشکی سفیدمو پوشیدم و آرایش خیلی ملایمی هم کردم.
چون میدونستم بابابدش میاد از آرایش غلیظ ،معمولا خیلی ملایم آرایش میکردم یا اصلا آرایش نمیکردم.
از خودم تعریف نباشه چهره زیبایی داشتم ینی همه میگفتن.
لبای ظریفی داشتم بینیمم که فابریک عملی بودرنگ چشمامم به بابام رفته بود خاکستری.
چند ماه پیشم بالاخره بعد کلی اصرار مامان رو راضی کردم که یکم زیر ابروهامو تمیز کنم.
بعداز اینکه کاملا آماده شدم کیفمو روی شونم گذاشتم و رفتم پایین.

خونه ما دوبلکس بود طبقه پایین آشپزخونه و پذیرایی بودو یه سرویس بهداشتی طبقه بالاهم ۴تا اتاق بود که یکیش مال سامیار داداش بزرگترم بود یکیشم مال مامان بابام یکیشم که دیگه مال خودم اون یکی اتاقم برای مهمونامون بود.

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 4.25 ( 4 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید