کیش خوب همانند فوتبال خوب است، حرف نمی زند ، عمل می کند.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
کانال تک رمان

کانال تک رمان

رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان جنایی » دانلود رمان بازگشت یه تفنگدار

اطلاعیه سایت

بخـش رمـان های آنلایـن (بدون نیار به دانلود و پارت بندی شده بصورت کامل )
http://s8.picofile.com/file/8306503100/mo2.gif
دانلود رمان بازگشت یه تفنگدار

دانلود رمان بازگشت یه تفنگدار

دانلود رمان بازگشت یه تفنگدار

در این مطلب از تک رمان ، رمان بازگشت یه تفنگدار را برای شما آماده کردیم.برای دریافت رمان بازگشت یه تفنگدار به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان بازگشت یه تفنگدار,رمان بازگشت یه تفنگدار

دانلود رمان بازگشت یه تفنگدار

نویسنده : فاطمه موسوی

ژانر : رمان عاشقانه ، رمان جنایی

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/bazgashtsetofangdar

 

خلاصه رمان بازگشت یه تفنگدار :

سه تفنگدار شیطون رو که یادتونه ؟

همونایی که همه رو دیوونه کرده بودن و تو شیطونی و خرابکاری نظیر نداشتن .

حالا این سه تا شیطون بازم به هم رسیدن ، اون هم بعد از ده سال . تو این ده سال خیلی چیزا تو این سه تا فرق کرده . رفتار هاشون ، اخلاقاشون ، کاراشون و …

همه فرق کرده اما هنوز هم سه تفنگدارن . سه تفنگدار که قراره ماجراهای عاشقانه و پلیسی رو دنبال کنن .

 

بخشی از پارت اول رمان بازگشت یه تفنگدار برای معرفی :

♥️آیدا♥️
نگاهی به داخل کاپوت انداختم . انگارنه انگار . هیچی نمی فهمم . شانسی دستم رو بردم داخل تا سیمی قطعه ای چیزی رو تکون بدم که با خراشیده شدن مچ دستم جیغم به هوا رفت .

دستم رو با شدت از کاپوت بیرون کشیدم و سرم رو بلند کردم اما لبه ی تیز کاپوت محکم خورد پشت گردنم .

دیگه اشکم در اومده بود . صدای خندون ارش رو از کنار ماشین شنیدم :
ارش

– کمک لازم ندارین خانوم دست و پا چلفتی ؟
من

– اشتباه گرفتی . بنده یه پا مکانیکم واسه خودم .
آرش

– اِاِاِاِ که اینطور !

پس وایسا تا صبح شاید تونستی درستش کنی .
این و که گفت راه افتاد سمت در سالن . یه نگاه به ماشین دویست و شیش مشکی رنگم انداختم و با قیافه فلک زده گفتم :

من

– باشه بابا .

بلد نیستم . تورو جون بچه نداشتت بیا درستش کن صبح لازمش دارم .
ایستاد و برگشت سمت ماشین . خودمو کنار کشیدم و جلوی کاپوت ایستاد . ژست کارشناسانه به خودش گرفت و با دقت توش رو برسی کرد . یکم قطعه هارو جا به جا کرد و باهاشون ور رفت تا آخر سر سرش رو بلند کرد و با بی خیالی گفت :

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف این رمان را از سایت دارید،اینجا کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 5.00 ( 3 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • لطفا نظرات خود را در مورد مطالب ذکر کنید
  • برای تمامی نظرات پاسخ داده می شود
  • از گذاشتن متن و لینکهای تبلیغاتی خودداری کنید
  • سعی کنید نظرات با ارزشتون مرتبط با مطالب باشد

  • محرم 96 محرم 96http://jadidha96.ir/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-96/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای تک رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه سایت پیگرد قانونی دارد
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید